اینجا دیواریست برای نقاشی کردن افکار به هم ریخته ام
دوست ادیبی، دست بر قضا اندیشه ورز نوشته بود:
شجریان برای من موسیقی نیست! سنتی هم نیست که او جامع الطراف است! هر جا زبان از بیان حال قاصر است او لب می گشاید به: «به مو گویی که سرگردون چرایی». شجریان درک عمیقی از مفهوم انسان دارد، آوازش در رگها جریان می یابد. جان آشناترین است. مبالغه نمیکنم، هر فارسی زبانی با شنیدن: « مرا چشمیست خون افشان» حالش دگرگون نشود غریب است. اصلا ما با صدایش قطعاتی را از بر کرده ایم که شاید ندانیم شاعرش حافظ است یا سعدی، اما جای تک تک تحریر هایش را که عمیق ترین تاثیر را میگذارد خوب بلدیم! با همین ها او «نامیراست» با مرغ سحری که تا ابد در دلمان «نغمه آزادی نوع بشر» می سراید!
مختصر اینکه: جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد!
.
متن فوق بهترین تصویر سازی بود که از استاد شجریان شنیدم! عالی و بی نقص! شما بودید عاشق این قلم نمیشدین؟!
.
پ.ن: برای من اما شجریان نقطه عطف عاشقیست
.
موضوعات مرتبط: دل نوشته های بی بنیاد ع. بهاری
برچسب ها: عرفان_بهاری , صریر , شجریان , الهه_عشق
.: Weblog Themes By Pichak :.